اوشــــو در سرزمینی بنام ایران
چرا به اوشو علاقمند هستید ؟ اوشو چه چیزی می گوید که ما را به خود فرا می خواند ؟
"از زمان مسيح تاكنون، اوشو خطرناك ترين انسان است...آشكار است كه بسيار تاثيرگذار است، وگرنه چنين تهديدي نمي بود. او چيزهايي مي گويد كه هيچ كس ديگر شهامت گفتن آن ها را ندارد. من آن قدر از كتاب هاي درخشنده اش را خوانده ام كه متقاعد شوم او بزرگترين آموزگار روحاني در قرن بيستم است...او ما را بهتر از خودمان درك كرده بود."(تام رابينز، نويسنده) " اوشو مرشدي به اشراق رسيده است كه با تمامي امكانات مشغول كار است تا به انسان ها كمك كند كه از مرحله ي دشوار توسعه ي معرفت عبور كنند."(تنگين گياتسو، چهاردهمين دالايي لاما) " نوارهاي سخنراني و كتاب هاي او به من و ميليون ها انسان ديگر در راه تكامل فردي الهام بخشيده اند. حضور او در اين جا همچون زنگي عظيم است كه صدا مي زند... بيدار شويد، بيدار شويد، بيدار شويد."(جيمز كابورن ، هنرپيشه) " اوشو به عنوان یکی از هزار شخصیت معروف قرن بیستم است"(روزنامه ساندی تایمز انگلستان) "او در زمره ده شخصیتی که سرنوشت هند را تغییر داده اند همچون بودا، گاندی و..."( روزنامی ساندی میدی هند) " شما فقط اوشو را نمي خوانيد، خودتان را پيدا مي كنيد. بي ادب، فرزانه، شوخ طبع، ديوانه و در نهايت، بسيار سليم."(نشريه ي كتاب خوان ، آمريكا) " اوشو كسي است كه مايتريا بودا به آن وارد گشته است. او مي كوشد كه در قرن بيست و يكم مدينه اي فاضله ايجاد كنيد. نيروهاي مخرب بسياري با او مخالف هستند و برخي او را شيطان مي خوانند . ولي هرگز شيطاني را نديده ام كه مسموم شده باشد(!!) شيطان معمولا مسموم كننده است نه مسموم شده . ما بايد اين مرد باگوان را محافظت كنيم. بودا وارد او شده است"(كاتوا يشيدا عارف معبد ايسه يكي از باستاني ترين معابد شينتو در ژاپن) بدین ترتیب به نظر می رسد اوشو و سخنانش بیش از آنچه که ما تصور می کنیم مهم و قابل پرداختن است.
تا آنجا که ممکن است ساکت باش. تا می توانی در سکوت بنشین، نه فقط در سکوت بدن، بلکه مهم آن است که ذهن ساکت شود و دست از پچ پچ کردن دایم بردارد. این کار شدنی است اما هرگز در این راه نکوشیده ایم فقط باید چند گام کوچک برداری: در درونت بنشین و تماشا کن. بگذار ذهن، تمام ترفندهای قدیمی اش را بکار گیرد اما تو فقط تماشا کن. بدون هیچ قضاوتی، بدون گفتن خوب یا بد، بدون انتخاب کردن یا از خود راندن- کاملا خونسرد و بی تفاوت پس بر علیه ذهن مباش. با آن ستیز مکن. در تله های ذهن گرفتار نشو. فقط کناره گیر بمان. بسیاری اوقات درگیر ذهن خواهی شد. در این مواقع به محض اطلاع، بی درنگ خودت را بیرون بکش. خودت را جمع و جور کن و دوباره شروع به تماشا کن. فکری برخواهد خاست- به آن فکر بنگر. آن فکر در برابرت رژه خواهد رفت- به آن بنگر تا اینکه بگذرد وبرود. بدون اینکه هیچ قضاوتی در مورد خوب یا بد بودن بکنی، بدون هیچ باید و نبایدی، بدون هیچ نگرش اخلاقی،بلکه با نگرش علمی، مشاهده محض و بی طرفانه، آنرا تماشا کن روزی ناگهان دیگر ذهنی وجود نخواهد داشت و آن روزچنان حکم فرما خواهد شد که نظیرش را هرگز ندیده ای. پس از آن سکوت دیگر تو را ترک نخواهد کرد. با تو خواهد ماند و به روح تو تبدیل خواهد شد. این حالت بسی رهایی بخش است رقص آنگاه ناب است که رقصنده در آن نیست شده باشد. تنها رقص است که باقی است، این همان مراقبه است. همان رهروی، همان شور وسر مستی و در نهایت همان خداوند است. اندک اندک بیاموز کاملا نیست شوی. در هر عملی نیست شو تا آن عمل تبدیل به رقص و شادی شود. اگر در حال راه رفتنی، در راه رفتن نیست شو تا هیچ راه رونده ای وجود نداشته باشد و فقط راه رفتن باقی بماند هرگاه خود را نیست کنی رقص شادی وجود خواهد داشت و رهروی. آرام آرام بگذار تا این حقیقت به قلب وجودت تبدیل شود. آنگاه خدا بدنبال تو و برای جستجوی تو خواهد آمد
تا آنجا که ممکن است ساکت باش. تا می توانی در سکوت بنشین، نه فقط در سکوت بدن، بلکه مهم آن است که ذهن ساکت شود و دست از پچ پچ کردن دایم بردارد. این کار شدنی است اما هرگز در این راه نکوشیده ایم فقط باید چند گام کوچک برداری: در درونت بنشین و تماشا کن. بگذار ذهن، تمام ترفندهای قدیمی اش را بکار گیرد اما تو فقط تماشا کن. بدون هیچ قضاوتی، بدون گفتن خوب یا بد، بدون انتخاب کردن یا از خود راندن- کاملا خونسرد و بی تفاوت پس بر علیه ذهن مباش. با آن ستیز مکن. در تله های ذهن گرفتار نشو. فقط کناره گیر بمان. بسیاری اوقات درگیر ذهن خواهی شد. در این مواقع به محض اطلاع، بی درنگ خودت را بیرون بکش. خودت را جمع و جور کن و دوباره شروع به تماشا کن. فکری برخواهد خاست- به آن فکر بنگر. آن فکر در برابرت رژه خواهد رفت- به آن بنگر تا اینکه بگذرد وبرود. بدون اینکه هیچ قضاوتی در مورد خوب یا بد بودن بکنی، بدون هیچ باید و نبایدی، بدون هیچ نگرش اخلاقی،بلکه با نگرش علمی، مشاهده محض و بی طرفانه، آنرا تماشا کن روزی ناگهان دیگر ذهنی وجود نخواهد داشت و آن روزچنان حکم فرما خواهد شد که نظیرش را هرگز ندیده ای. پس از آن سکوت دیگر تو را ترک نخواهد کرد. با تو خواهد ماند و به روح تو تبدیل خواهد شد. این حالت بسی رهایی بخش است رقص آنگاه ناب است که رقصنده در آن نیست شده باشد. تنها رقص است که باقی است، این همان مراقبه است. همان رهروی، همان شور وسر مستی و در نهایت همان خداوند است. اندک اندک بیاموز کاملا نیست شوی. در هر عملی نیست شو تا آن عمل تبدیل به رقص و شادی شود. اگر در حال راه رفتنی، در راه رفتن نیست شو تا هیچ راه رونده ای وجود نداشته باشد و فقط راه رفتن باقی بماند هرگاه خود را نیست کنی رقص شادی وجود خواهد داشت و رهروی. آرام آرام بگذار تا این حقیقت به قلب وجودت تبدیل شود. آنگاه خدا بدنبال تو و برای جستجوی تو خواهد آمد More on Osho's Legacy The collection of books authored by Osho is enormous. They are mainly transcriptions of spontaneous talks given once or twice a day over many years, and amount to an oeuvre second to none in the world of spiritual books (quantity-wise, whatever one thinks about the quality). Most can be obtained in their original audio form as well, and there are videos of some 1700 of these talks, including almost everything since 1984 and about 100 from 1981 and earlier, his more prolific time bookwise. نگارش یافته توسط سید مجید طاهری اگرچه نياز به معنويت ، بزرگترين و مهم ترين دغدغه ي بشري ست و انسان مدرن امروزي نمي تواند غافل از عالم معنويت به حيات خويش ادامه دهد . تا جائي كه برخي متفكران معنوي معنوي انديش تاكيد دارند كه نياز انسان امروز به زيست معنوي ،از نياز انسان ديروز به مراتب بيشتر است . اما فهم عاميانه از معنويت در بطن زندگي آميخته با مدرنيته ي امروزي ، موجب پديد آمدن مكاتب و نحله هاي معنوي و شبه معنوي التقاطي گرديده است كه انسان امروزي را عمدتا با خود به بيراهه رهنمون مي سازد. اوشو OSHO شب: تحول و دگرگوني فقط زماني امكانپذير است كه تو بيست و چهار ساعت شبانه روز را پيوسته درمراقبه باشي. پس درهر كاري مراقبه كن- راه رفتن، غذاخوردن، صحبت كردن، گوش دادن... منظور ازمراقبه، آگاه بودن ازهر فعاليت جسمي، ذهني و عاطفي است. سرانجام روزي مراقبه رخ مي دهد و تو مي تواني آگاه و مراقب به خواب بروي. بدن تو به خواب مي رود اما درجايي ازاعماق وجودت جرياني از آگاهي جاري است: و انساني كه درحالت مراقبه مي ميرد، دوباره متولد نمي شود. جزيي ا زجهان ابدي است. در جاودانگي، درهستي زندگي مي كند. او هرگز دوباره به زندان بدن انداخته نمي شود. 328 تصميم شما تمامي عشقي كه در دنياست، مي تواند از آن شما باشد، ولي اگر تصميم بگيريد كه بيچاره باقي بمانيد، ديگر نمي توان كاري كرد. مي توانيد بدون دليل شاد و مسرور باشيد؛ زيرا شادي و بيچارگي، به تصميم خودتان بستگي دارد. زمان مي برد تا درك كنيد بيچارگي و سرور، به تصميم خودتان بستگي دارد. براي نفستان ساده تر اين است كه ديگران را موجب بيچارگي تان بداند. نفس شرايطي ناممكن مي آفريند و آنها را پيش شرط به دست آوردن شادي قرار مي دهد. نفس مي پرسد: « چگونه در اين دنياي زشت، با وجود اين مردم نابخرد و ديوانه، مي توان شاد بود؟ » اگر خود را درست ببينيد، به وضعيتي كه داريد، مي خنديد. اين وضعيت بسيار مسخره است. آنچه مي كنيد، بيهوده است. هيچكس شما را مجبور نكرده چنين كنيد، ولي همچنان، رويه اي را كه پيش گرفته ايد، ادامه مي دهيد و در عين حال تقاضاي كمك مي كنيد! خيلي ساده مي توانيد از اين وضعيت خارج شويد. اين بازي خود شماست كه بيچاره باقي بمانيد واز ديگران بخواهيد با شما احساس همدردي و كمكتان كنند. اگر شاد باشيد، عشق به سويتان سرازير مي شود... نيازي نيست حتي به دنبال عشق برويد. اين يكي از قوانين ابتدايي است؛ آب هميشه به سوي گودي ها مي رود و عشق به سوي شادي... از وبلاگ http://moraghebe.blogfa.com اوشو / Osho در یازده دسامبر 1931 پا به این جهان گذاشت و در 19 ﮊانویه 1990 رخت از آن بست. به نقل از وبلاگ http://p-abozar.blogfa.com/ با توجه به رويكرد جوانان به معنويت ، دشمن در صدد برآمد تا با يك توطئه ي از پيش طراحي شده و با ارائه ي الگوهاي به ظاهر معنوي و عرفاني اين شور و شوق جوانان و باورهاي ديني و معنوي آنها را به انحراف و نهايتا به ورطه ي سقوط بكشاند. قابل توجه است مطالب ارائه شده بر اساس مطالعات اينجانب و نيز برگرفته از سخنان برخي از اساتيد محترم حوزه و دانشگاه و كتاب در آمدي بر باز شناسي گروه هاي شبه عرفاني تهيه شده است . اوشو OSHO
شنیدهام كه ملانصرالدین را به سمت قاضی دادگاه انتخاب كرده بودند. در رسیدگی به اولین پرونده، او سخنان یكی از طرفین دعوا را شنید و گفت: «كافی است، اكنون رای محكمه را بشنوید!»
منشی دادگاه پاك گیج شده بود، چون هنوز سخنان طرف دیگر دعوا را نشنیده بود. او خم شد و یواشكی دم گوش ملانصرالدین گفت: «چه كار میكنید قربان؟ قضاوت؟ شما كه هنوز صحبتهای طرف مقابل را نشنیدهاید!»
ملانصرالدین گفت: منظورت چیه، طرف مقابل؟ میخواهی گیج شوم؟ الان همه چیز روشن است! و اگر صحبتهای طرف دیگر دعوا را بشنوم، «همه چیز را با هم قاطی میكنم و آن وقت قضاوت بسیار دشوار خواهد بود!»
اما آیا این قضاوت است؟ تو كه حرف طرف مقابل را نشنیدهأی. تو سالهاست حرف اربابان كلیسا را شنیدهای _ آنها خیلی پرگو و صریحاللهجهاند. همهی انرژی جنسی آنها شده لاطائلاتگویی بر علیه مسائل جنسی _ خودت پای صحبتهایشان بودهای. آنها هرگز به غریزهی جنسی تو فرصت ندادهاند تا حرفش را بزند. نه، این درست نیست. تعصب چشمانت را بسته است. چرا؟ كسی چه میداند! چه بسا این همان كاری است كه نباید آن را كنار گذاشت. یك طرفه قضاوت نكن. تعصب را كنار بگذار. پذیرا باش. تنها چیزی كه میتوانم بگویم این است كه گشوده و پذیرا باش. عمیقاً به مراقبه بپرداز. هنگام معاشقه بگذار كه مراقبه زمام امور را به دست بگیرد. مراقب باش! همهی تعصبها و پیشداوریهایی كه با آن بزرگ شدهای، فراموش كن _ همهی آن شرطی شدنها بر علیه مسائل جنسی فقط تو را هواییتر میكند و بعد تو خیال میكنی كه مشكل تو امیال جنسی است. انرژی جنسی به خودی خود اشكال نیست. این ذهن ضد جنسی است كه انحراف جنسی را تا به این جا كشانده است.
بسیاری از طرفداران متعصب و ناآگاه و افراطی با نام مذهب، منبع انحراف جنسی بودهاند. واقعاً چه اتفاقی روی داده است؟ آنها بودا را از بیرون زیر نظر داشتهاند و بعد دیدند كه از امیال جنسی خبری نیست، این بود كه رسماً اعلام كردند كه میل جنسی باید از میان برداشته شود. تو فقط هنگامی میتوانی بودا شوی كه این میل را در خود كشته باشی_ آنها از این برداشت خود حرف و حدیث ساختند و آن را قانون كردند و این همانا سرنا زدن از دهانهی گشاد آن بود. میل جنسی بودا ناپدید شد، چون او به منبع درونی خود دست یافته بود، نه بر عكس! این طور نبود كه او از امیال جنسی دست بردارد و بودا شود _ اول بودا شد و بعد آن امیال خود به خود محو شدند. اما مردم از بیرون میدیدند كه این میل در بودا مرده _ پس پیش خود چنین قضاوت كردند كه اگر میخواهی بودا شوی، میل جنسی را در خود خفه كن. بودا به پول علاقهای نداشت و آنها فكر كردند «اگر میخواهی بودا شوی، نسبت به پول بیاعتنا باش.»
اما همهی این رویكردها سرتاپا اشتباهاند! این سوء تعبیر ناشی از عوضی گرفتن معلول به جای علت است. علت در درون بیداری است. او از وجود معنوی آگاه شد. وقتی این بیداری به شخص دست داد، او چنان در سعادت غوطه میخورد كه دیگر هیجانات و امیال جنسی برای او معنایی ندارد. در این حالت كیست كه لحظات كوتاه لذتجویی را از دیگران گدایی كند؟ كیست كه كاسهی گدایی به دست بگیرد؟ كاسهی گدایی پیش این و آن دراز كنی، كه چند لحظهیی را با كسی خوش باشی؟ و تو خوب میدانی كه هم تو گدایی و هم او، و هر دو دست گدایی پیش هم دراز كردهاید: «تو به من چند لحظهیی لذت ببخش و من هم به تو چند لحظهیی لذت میبخشم.» هر دو سائلید! و سائل را چه به بخشش؟ اما من نمیگویم كه اشكالی در آن هست. تا زمانی كه بیداری به سراغت نیامده و همه چیز به منوال سابق ادامه دارد، اشكالی وجود ندارد. فعلاً قضاوت نكن. قضاوت كردن اشكال كار است. فقط بیشتر گوش به زنگ باش، پذیرا باش، با انرژیهایت راحتتر تا كن. و گرنه به همان مشكلی كه سالهاست قدیسان مسیحی به آن گرفتار بودهاند، گرفتار میشوی.
شنیدهام كه جروم، قدیس بسیار مشهور مسیحی، چنان مخالف جسم بود كه هر روز بدنش را تازیانه میزد، به طوری كه خون از بدنش جاری بود، و هزاران نفر از مردم از دور و نزدیك میآمدند تا این ریاضت او را از نزدیك شاهد باشند. اما هر دو طرف بیمارند. جروم یك مازوخیست (خودآزار) است و مردمی كه به دورش جمع میشوند تا این پدیده را ببینند، سادیست (دیگر آزار) هستند. آن تماشاچیها میخواهند دیگران را شكنجه كنند، آنها میل شدیدی به شكنجه كردن دارند ولی خودشان از این كار عاجزند! و این مرد دارد این كار را به جای آنها انجام میدهد؛ پس به تماشای این صحنه اكتفا كرده و از آن لذت میبرند؛ اینها هر دو بیمارند.
جروم جسم را «جسم دنی» و انبار نجاست میخواند و به این طریق انزجارش را نسبت به جسم ابراز میكرد. مناظر دختران زیبا در غارش او را عذاب میدادند. او ازدواج را مجاز اعلام كرد، اما از روی ناچاری و با كراهت تمام_ چون تنها راه تولید دختران بكر و دست نخورده همین بود. دلیل ازدواج، تولید دختران باكره _ این بیعیبترین موجودات روی زمین. بنابراین آمیزش جنسی بلایی واجب است، و گرنه چیزی جز گناه نیست.
مرد دیگری به نام كلمنت الكساندریا نوشته است كه: «باید تا آن جا كه ممكن است هر زنی را از زن بودنش شرمسار ساخت، چون زن دری به سوی جهنم است.»
همیشه این جور آدمها مایهی حیرت من هستند. اگر زن دروازهی جهنم است، پس هیچ زنی نمیتواند به جهنم وارد شود. در نمیتواند كه وارد خودش شود! مرد میتواند از طریق زن به جهنم وارد شود. بسیار خوب، پس زنها چی؟ حتماً جای آنها در بهشت است! و تكلیف مردها چیست؟ اگر زن دروازهی جهنم است، پس مردها چه گناهی دارند؟ چون همهی این كتابهای مقدس را كه مردها نوشتهاند و همهی قدیسین مرد بودهاند.
در حقیقت زنها هرگز به اندازهی مردها عصبی و رواننژند نبودهاند: به همین دلیل هم كمتر به زنان قدیس برمیخورید. زنها طبیعیتر بودهاند، خاكیتر بودهاند. آنها به آن اندازه كه مردها حماقت خود را در طول تاریخ ثابت كردهاند، احمق نبودهاند. آنها از ظرافت و وقار بیشتری برخوردارند، با موجودیت خودشان راحتتر كنار میآیند، بیشتر در زمین ریشه دارند و متمركزترند. از این رو، شما نمیتوانید لنگهی كلمنت الكساندریا را در میان زنها پیدا كنید كه گفته باشد مردها دروازه جهنماند!
البته چنین نیست كه زن عارف نداشته باشیم. نه، میرا، رابیا و لالا در كشمیر نمونههایی از این دست زنان هستند. اما هرگز چنین حرفهایی بر زبان نراندهاند. بر عكس، میرا گفته است كه عشق دری به سوی خداست.
و قدیس دیگری به نام ارجن خود را اخته كرد. ای جانی، ای خودكش خود شكنجهگر! همهی این سركوبها بود كه مرض هولناكی را به جان دنیای مسیحیت انداخت. راهبهیی به نام ماتیلده ماگدبورگی احساس كرد دستهای خداوند پستانهایش را نوازش میكنند. حالا چرا خدا تو را به دردسر بیندازد؟! مسلم است كه وقتی از مردها دوری میكنی، مجبوری به خیالبافی روی بیاوری و به رویاهایت رنگ و لعاب بدهی! راهبهیی دیگر به نام كریستینابنر امر به او مشتبه شده بود كه از عیسی مسیح باردار است. راهبان بسیاری هم بودند كه در رویا با مریم باكره آمیزش داشتند و به خاطر همین سركوب دهشتناك، دیرها و صومعهها مقر آمد و شد ارواح شیطانی شد. این شیاطین خبیث یا در قالب ساكوبی _ دختران زیبارویی كه به روی رختخواب «قدیس بعد از اینها» شیرجه میرفتند _ و یا در قالب اینكوبی _ مردان جذاب و دلربایی كه خواب را از چشم راهبهها ربوده و یا مزاحم مراقبهی آنان بودند _ در میآمدند. بیماری برخاسته در عالم مسیحیت باعث شد كه مردم به همه جور خیالبافی و رویاپردازی روی آورند و بسیاری از راهبهها در دادگاه اقرار كنند كه شیطان در شب به سراغشان آمده و با آنها عشقبازی كرده است. آنها حتی به وضوح آلت جنسی او را نیز تشریح میكردند: آلتی دو شاخه! كه حتماً هر دو سوراخ را در آن واحد جوابگو باشد!
آسیبشناسی مشتی آدم بیمار، كه به نهایت رواننژندی رسیدهاند! و آن راهبهها، در دادگاه اعتراف كردند كه یكبار كه با اهریمن معاشقه كنید، دیگر هیچ مردی قادر نیست تو را ارضاء كند. از هم خوابی با او چنان انزالی به تو دست میدهد كه در آن كسی را یارای رقابت با او نیست. این چرندیات نه تنها در مسیحیت اتفاق افتاد، بلكه عالمگیر شد. اما مسیحیت تا حد نبوغ در آن پیش رفت.
خواهش میكنم با امیال جنسی به شكل بیمارگون مخالفت نكن، و گرنه به دام امیال جنسی بیشتر و شدیدتری كشیده میشوی. اگر بخواهی از دستش خلاص شوی، هیچ وقت از دست آن نفس راحت نخواهی كشید. بله، درجهیی از تعالی هست كه در آن میل جنسی ناپدید میشود، اما چنین نیست كه تو مخالف آن باشی. این كشش فقط هنگامی از بین میرود كه تو در وجودت مایهی سرمستی و نشاط بهتری بیابی. اما پیش از آن هرگز. ابتدا باید سروكلهی جنس مرغوبتر پیدا شود تا جنس بنجلتر خود به خود از صحنه خارج گردد.
بگذار این قاعدهی اصلی زندگی تو باشد: هرگز مخالف پستتر نباش. همیشه به دنبال برتر باش. و لحظهیی كه برتر بر تو آشكار شد، ناگهان خواهی دید كه گرایش به پستتر خود به خود از میان خواهد رفت.
میپرسی: آیا واقعاً ممكن است با غرق شدن در امیال جنسی، آن را به كلی كنار گذاشت؟
من این را نمیگویم. حرف من این است كه اگر خود را در آن غرق كنی، میتوانی آن را بفهمی، درك، آزادی است. درك، رهایی بخش است. من مخالف امیال جنسی نیستم، بنابراین برای كنار گذاشتن آن عجله نكن. اگر میخواهی آن را از خودت برانی، چه طور میتوانی آن را بفهمی؟ و اگر آن را درك نكنی، هرگز ناپدید نخواهد شد! و وقتی ناپدید شود، این طور نیست كه این میل به كلی از وجودت پاك شود. چنین نیست كه تو موجودی غیر جنسی شوی. وقتی میل جنسی از بین رفت، در حقیقت تو نسبت به همیشه حساستر میشوی، زیرا وجود تو همهی انرژی را به خود جذب خواهد كرد.
یك بودا بسیار حساستر از توست. وقتی او میبوید، با شدت و قوت بیشتری نسبت به تو میبوید. وقتی لمس میكند با تمامیت بیشتری لمس میكند. وقتی به گلها مینگرد، آنها را زیباتر از آن چه تو میتوانی ببینی، میبیند _ زیرا كل انرژی جنسی او متمركز نیست؛ بلكه به سراسر بدنش انتشار یافته است. به همین دلیل هم بودا این قدر زیباست. آن وقار _ آن شكوه اسرارآمیز و فوق طبیعی _ از كجا میآید؟ این همان نیروی جنسی است كه تغییر شكل و حالت داده است. این نیلوفر همان لجنی است كه از آن بد میگفتی و آن را به باد نكوهش میگرفتی. بنابراین هرگز بر ضد امیال جنسی به شكل بیمارگون نباش، كه میتواند به نیلوفر آبی تو بدل شود. و وقتی نیروی جنسی واقعاً تغییر شكل داد، آن گاه درمییابی كه این نیرو چه عطیهی گرانبهایی بود كه خداوند به تو ارزانی كرده بود. این همهی زندگی توست، همهی انرژی توست. چه در سطوح پایینتر، چه در سطوح بالاتر، این تنها انرژییی است كه در اختیار داری. پس ضدیت را كنار بگذار، و گرنه سركوبگر خواهی شد و سركوبگر از درك كردن عاجز است. و كسی كه نتوانست درك كند، هرگز تغییر شكل نداده و دگرگون نخواهد شد. . . اوشو
His Books
See also More on Osho for an overview of events since his death, and Lineage for his declared, self-appointed successors.
Browser note:
It was brought to my attention that the tables below were displaying weirdly, with titles of books not lining up with their themes and dates. Turns out that this was only in M$ Internet Exploder, not in Firefox. Since some of Osho's titles are quite long, the manner in which a browser displays text (how much space) matters as to whether they run over one line or not. I basically use only Firefox and so was unaware of this. I thought i had it covered because Firefox was supposed to be so similar to IE and because i use the M$ page design proggie, Fr*nt P*ge. I naively thought that if it looked the same in FP and Firefox, it would look that way in IE too. Wrong-O! So i have rejiggered all the long titles (in smaller fonts) so as not to run over one line, + made the table cells a little wider than Firefox requires, but keeping the table width well under 1024 pixels so as not to require horizontal scrolling unless 800x600 screen res is used. Alternatives were to have new cells for each line, a lot more time and bandwidth, so i went with this aesthetically inferior but bandwidth-saving thingie. My apologies to Firefox users who will have to put up with the smaller fonts and wider, more spacious cells. If other pages on this site are also displaying weirdly in IE, i will appreciate someone letting me know. If it turns out to be extensive i will devote a whole new page to complaining about IE and its perfidious creator M$.
Page Notes:
There are many sources on the net regarding Osho's books. This page does not seek to be an authoritative overview or supplant them, just supplement. One angle not covered by other sources is the dates that talks were given, so that will be one of the main organising factors here. For further info re different editions, Rudra's exhaustive Osho Bibliography site is the one par excellence. And many books can be read online as e-books at OshoWorld, or heard / downloaded as audio books. And even more e-books can be found at Message From Masters.
I have divided his books into three main groups, English Discourses, Darshan Diaries and Hindi Books . . .
English Discourses refer mostly to those talks given originally in English. Some eighty other titles have been translated from Hindi originals into English. My listing here will be primarily the known English original series, starting in 1971. They are the cohesive series, in time and usually theme. For sake of completeness, some earlier and/or miscellaneous works in English, gathered in other compilations, including letters from as early as 1962, are listed following the discourse series, though most are not full-size books. Also listed are some thirty of the translations from Hindi extant in the early 90s. (More may be added upon further research or info received.)
Regarding the different epochs, there is a progression from the Bombay days to Pune Two: In the earlier days, fewer English and more Hindi discourses. In Pune One, about half-and-half, with one month English, the next month Hindi. After Pune One, almost no Hindi talks were given, save a few in the Indian / Nepali portion of the World Tour (1985-86).
Darshan Diaries were initiation and other personal guidance talks given in the evenings in the Pune One era. They were recorded from 1975 until 1981, when he stopped giving the initiations personally, in 63 books, of which 47 made it to publication, the other 16 being available only electronically, in rough edit form.
Hindi Books are those books based on talks in Hindi, Osho's first language. The list has been compiled by cross-referencing various sources, which variously list or offer for sale or download. All these sources are incomplete, so the list below is larger than any of them, though it cannot be authoritative, since i do not read Hindi. Sources are Rudra, Osho Love Affair, Osho World, Osho Viha, Osho Tapoban, Osho4all, aoxiu.com and Ek Fakkar Messiah.
I will be working to improve the Hindi listing as there are inevitably both duplications and inaccuracies. One reason for this is the inconsistencies in transliterating Hindi script into the Latin alphabet. These include i/ee, u/oo, s/sh, ai/ay/ei, a/aa, v/w/b, j/z, terminal 'n' omitted for nasalized vowels, 'a' omitted from un/pronounced syllables like Ram(a), words separated or run together, and other less common ones. As well, there are some, perhaps quite a few, duplications because of different editions, new titles, compilations, etc, even translations from English, who knows. Those with dates given for original talks can be considered primary, others may be derivative. And as Osho World offers quite a few of them on audio, those titles can also be considered primary.
I will be grateful if anyone with more info on any of these books -- their themes, dates talks given, whether an original or compilation, English title if translated, etc -- can contact me.
Osho's Hindi books offer a lot of unique content not found in the English books. For starters, he talked on many figures more or less unknown outside Indian culture, but beyond that, his mannerisms, cadence and other aspects of delivery were very different. He used notes for his jokes in English discourses but had his Hindi listeners rolling on the floor without using any notes. And it is worth mentioning that his Hindi audience could be considered generally more sophisticated regarding philosophical matters, so more nuance and subtlety was there in that area, and perhaps less subtlety in "psychological" matters.
يكي از عرفان هاي نوظهور هندي اوشو ميباشد.
اوشو متولد سال 1931 و متوفي سال 1990 مي باشد . نشریهٔ ساندی تایمز در لندن، او را به عنوان یکی از « هزاران آینده ساز قرن بیستم» و نشریهٔ ساندی میددی تایمز در هندوستان، او را به عنوان یکی از ده موردی که سرنوشت کشور هند را تغییر دادهاند، در کنار گاندی، نهرو و بودا نام بردهاست.وي در سال 1980 با دعوت مريدانش بنام سان ياسين ( به معناي دوستداران عشق ) وارد آمريكا شد و سال 1985 از آنجا اخراج شد . علت اخراج اوشو ( از آمريكا ) بعنوان بزرگترين مرد معنوي جهان ، فساد جنسي و اخلاقي بوده است . وي بت معنوي جهان و بسياري از جوانان داخل كشور مي باشد .
اوشو هفت هزار سخنراني كرده كه سخنانش در هفتصد و پنجاه كتاب گرد آوري شده است . مريدانش سخنانش را نوشته اند ولي اجازه ويرايش به سخنانش را نداده و گفته مطالب را همانطور كه گفته ام بايد به ديگران و نسلهاي بعدي منتقل بشود .از هفتصد و پنجاه كتاب به زبان انگليسي حدود هفتاد كتاب در چند سال اخير به زبان فارسي منتشر شده و يكي از مهمترين آثار اوشو بنام مراقبه هاي اوشو كه اخيرا مجوز چاپ گرفت و منتشر شد.
جملات بسيار زيبايي در باب عشق دارد . حاصل هفتاد كتاب اوشو را در يك جمله مي توان باز گو كرد . عشقي را كه اوشو از آن مي گويد اين است كه عشق همانند درخت است ، درخت دو سر دارد از يك طرف ريشه در زمين دارد و ز سوي ديگر برگها ، تنه و شاخه به سمت آسمان . اوشو مي گويد به ميزاني كه ريشه درخت در زمين فرو رود شاخه هاي آن به سمت آسمان بلند مي شود . نسبت عكس است ميان ارتفاع شاخه و ريشه دواندن ريشه در درون خاك . عشق تعالي است اما عشق از خاك آغاز مي شود اگر عشق در خاك جايي نداشته باشد هرگز به آسمان بلند نمي شود . ( مانند درخت) لذا عشق با قداستي كه شروع مي شود به عشق خاكي مي رسد . عشق خاكي عشق زميني است و عشق زميني كه اوشو بيان مي كند چيزي جز سكس نيست . لذا پايان معنويت اوشو و نهايت و عصاره و خلاصه عرفان و معنويت اوشو عشق است كه هم عشق زميني و خاكي كه در يك در يك كلمه خلاصه مي شود و آن همان علتي بود كه اوشو را از آمريكا اخراج كردند .
يك محقق فرهنگي در كتاب خود اسم عرفان اوشو را عرفان سكس گذاشته يعني هيچ چيز ديگري نيست و احساس مي شود اين همه اقبالي كه در خارج بخصوص در آمريكا و نيز در ايران وجود دارد يكي از علل آن همين مي باشد . عرفان اوشو عرفان بدون شريعت است عرفان بدون آسمان و خدا هست . عرفان زميني و دنيوي است . اوشو بر اين اساس ضد فلسفه است در تعبيري مي گويد: فيلسوفان سگان تاريخ اند و مفصل در اين باره بحث مي كند . ضد تكنولوژي و ضد تمدن بشريت معاصر است . ضد استدلال براي همه چيز حتي براي خدا است . ضد اخلاق گرائي ، ضد فقه است . تشبيهات بسيار مستهجني براي فقها و قانون گذاران بشر دارد . اساسا ضد قانون است . شعار اصلي اوشو اين است يك قانون تنها در دنيا وجود دارد و آن اينكه هيچ قانوني وجود ندارد . شعار اون اين است كه نظم در هرج و مرج است و بايد رسوم و عادات را شكست تا نظم آسماني و نظم خدايي كه فقط از اتحاد دو جنس زن و مرد ايجاد مي شود پديد بيايد. حدود هفتاد جلد از آثار اوشو كه اكنون به زيان فارسي وجود دارد چندين جلد آن بدون شك آموزش عشق زميني و خاكي است . اوشو امروز براي بسياري از جوانان به يك بت معنوي مبدل شده است . اوشو در سال 1985 از آمريكا و نه كشور اسلامي بدليل فساد اخلاقي اخراج شد . براي آنكه آمريكا را متوجه باشيد سه منطقه آمريكا ، اروپا و خاور ميانه را در نظر بگيريد . بارزترين كشور اروپايي ايتاليا و آلمان است . نسبت ايران به ايتاليا و آلمان مانند نسبت ايتاليا و آلمان به آمريكاست. بت معنوي معاصر از چنين كشوري به دليل فساد اخلاقي اخراج ميشود و متاسفانه اين فرد فاسد معلوم الحال صنم بسياري از جوانان ايراني است .
از جمله اقـدامـات طـرفـداران اوشو ، راه انـدازي رسمـي و همـراه با تبليغات گستــرده ي «اوشو پارك» هاست كه جذابيت زيادي براي برخي افراد و نيز گردشگران بازديد كننده از هند برخوردار است و شعبه هايي از آن نيز در ديگر كشورها تاسيس شده است .در اين مكانها ، نوعي زندگي زناشويي و جمعي فارغ از قيود اخلاقي و رسمي ترويج ميشود .كه شباهت هاي زيادي به نظريه هاي زندگي اشتراكي و جمعي در آراي برخي متفكران دارد .
اوشو تعلیماتش را تنها در قالب کلمات ادا نمیکرد، بلکه زندگی او سرمشقی از تعالیم و اعتقاداتش بود.
او زندگی را به حد تمام و کمال تجربه کرد؛ زندگی وی آکنده از عشق، شجاعت، وقار و شوخ طبعی خاصی بود که از طریق آن به قلب میلیونها نفر از مردم دنیا راه یافت؛ ((ﮊان لایل)) در مجله ی Vogue درباره ی اوشو می نویسد:
(( او مردی است مهربان و شفیق، در نهایت صداقت... یکی از باهوش ترین، ادیب ترین، پر مغزترین و مطلع ترین سخنورانی است که تا به حال دیده ام)).
با این وجود، اوشو همیشه از خویش به عنوان انسانی معمولی یاد می کرد و بر این نکته تاکید داشت که آنچه که او بدان دست یافته، برای همه کس دست یافتنی است...
اوشو در سال 1953 در سن بیست و یک سالگی به نور حق مشرف شد و از آن پس کمر همت بر آن بست تا آنچه را که خود از آن بهره مند شده بود، به دیگر انسانها نیز منتقل سازد.
او تصویر ذهنی خویش از انسان ایده آل امروزی را ((زوربای بودایی)) می نامید؛ ترکیبی کاملا جدید؛
((ملاقات بین زمین و آسمان، ملاقات بین مرئی و نامرئی، ملاقات قطبهای متضاد)). زوربا شخصیتی است زمینی و اهل خوشگذرانی های دنیوی، در حالی که بودامظهر طریقت معنوی است...
اوشو از سال 1963 به سخنرانی در اقصی نقاط هند پرداخت و همچنین روشهایی عملی برای مراقبه جهت دگرگونی و ارتقای معنوی انسانها ابداع نمود.
در سال 1974 کمون خویش را در شهر (( پونا )) در هند بنیان نهاد و بسیاری از مردم، مخصوصاً از جهان غرب، به آنجا سرازیر شدند.
امروزه کمون اوشو یکی از بزرگترین مراکز معنوی بین المللی در جهان بشمار می آید.
به مدت بیش از 35 سال، اوشو شخصاً به تعلیم و همکاری با کسانی که نزد او می آمدند، پرداخت.
اوشو معتقد بود که زندگی انسان امروزی بایستی بر پایه ی مراقبه بنا شده باشد، منتها مراقبه ای که با نیازها و واقعیات زندگی انسان امروزی هماهنگ است.
او شیوه های متعدد نوینی برای مراقبه ابداع کرد تا هرکس بسته به نیاز و روحیه ی خویش، آن را برگزیده و با آن کار کند. او همچنین طی همکاری با درمانگران، روشهای جدید درمانی بر پایه ی مراقبه را ابداع نمود.
اوشو در طول زندگی خویش، در تمام زمینه های ممکن مربوط به پیشرفت خودآگاهی آدمی، سخن رانده است.
مراقبه، عشق، زندگی و مرگ، علوم، فلسفه، روانشناسی، تعلیم و تربیت، خلاقیت و روابط بین آدمها.
سخنان او حاکی از طراوت، شوخ طبعی و بینش و بصیرت استثنایی وی است.
اوشو عارفی است که خرد و حکمت لایزال مشرق زمین را به مشکلات و سوالات مبرمی که انسان امروزی با آن روبروست ربط می دهد.
او از هماهنگی و کلیتی که در هسته و ذات همه ی مذاهب و آیینهای سنتی نهفته است سخن می گوید و حقیقت فراگیر نهفته در جوهر مذاهب را برای آدمی روشن می سازد.
نام پدری اوشو، ((راجنیش)) است. لقب ((باگوان)) به معنای ((آقا)) و ((سرور)) را به ابتدای نام وی افزوده بودند و او را با اختصار ((باگوان)) مورد خطاب قرار می دادند و در کتابها و نوشته ها از او به عنوان ((باگوان شری راجنیش)) یاد می کردند (شری لقبی احترام آمیز به معنای مقدس و معظم است).
در ﮊانویه سال 1989 اوشو به علت سوء تعبیرهای به وجود آمده، لقب باگوان را از ابتدای نام خویش حذف کرد و گفت:
((دیگر مسخره بازی بس است))، از آن پس او را اوشو راجنیش نامیدند.
وجه تسمیه اوشو (Osho) از لغت -oceanic- برگرفته از ((ویلیام جیمز)) فیلسوف و روانشناس آمریکایی به معنای ((حل شده در اقیانوس)) است؛ واژه ی -oceanic- در واقع به بیان این تجربه می پردازد، و ((اوشو)) به معنای کسی است که این پدیده را تجربه می کند.
واﮊه ی ((اوشو)) همچنین در فرهنگ کهن خاور دور کاربرد داشته و به معنای ((شخص متبرک و ملکوتی، کسی که آسمان بر او باران گل می باراند)) می باشد. البته اوشو در سپتامبر همان سال، ((راجنیش)) را نیز از نام خود حذف نمود، زیرا راجنیش نامی برگرفته از مذهب هندو است و اوشو نمی خواست که نمایانگر فرقه یا آیین خاصی باشد.
یکی از وقایع مهم زندگی اوشو، مهاجرت وی به آمریکا در سال 1981 بود.
دلیل اولیه او برای سفر به آمریکا، معالجه بود، ولی به علت وجود پیروان بسیار در آمریکا، تصمیم گرفت که آنجا بماند. مریدان اوشو یا به عبارتی ((سانیاسین/ Sannyasin)) ها بدین منظور در نقطه ای دورافتاده در ایالت اوریگون اراضی را خریداری کرده و طی مدت 4 ماه شهری به نام ((راجنیش پورام/ Rajneeshpuram) ) در آنجا بنا نهادند. محبوبیت اوشو به طور روزافزون در آمریکا افزایش یافت و سیل آدمها از اقصی نقاط این کشور به سوی راجنیش پورام که به عنوان یک مرکز معنوی شهرت یافته بود، سرازیر شد. ولی این امر به مذاق دولتمردان آمریکا خوش نیامد. آنها از افزایش محبوبیت اوشو نگران بودند، زیرا اوشو کلیه -ارزشهای- جامعه ی آمریکا را زیر سوال برده و راهی جدید جلوی انسانها قرار داده بود.
بدین منظور دولت آمریکا بر آن شد تا به هر ترتیب از شر اوشو خلاص شود. این مساله تا بدانجا پیش رفت که وزیر دادگستری وقت آمریکا، نابودی کمون باگوان را بزرگترین اولویت خویش قرار داد.
آنها در نهایت در سال 1986 اوشو را به دروغ متهم به نقض قانون مهاجرت کرده و او را دستگیر نموده و به دادگاه کشاندند. در پی این وقایع، اوشو مجبور به ترک خاک آمریکا و بازگشت به هند شد.
اوشو یک ((نویسنده)) به معنای رایج کلمه نیست.
او تا بحال شخصا هیچ کتابی ننوشته است، کتابهای نشر شده به نام اوشو که تعداد آنها بیش از 600 عنوان می رسد، در واقع نسخه برداری از سخنرانی های وی هستند. حدود 7000 سخنرانی از اوشو بر روی نوار کاست و 1700 سخنرانی بر روی نوار دیدئو ضبط شده است. اوشو پرفروش ترین -نویسنده- در هند بشمار می آید. سالانه بیش از یک میلیون نسخه از کتابها و نوارهای اوشو در هند به فروش می رسد. کتابهای اوشو به 19 زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.
روزنامه Sunday Times چاپ انگلستان از اوشو به عنوان یکی از هزار شخصیت تاریخ ساز قرن بیستم میلادی یاد کرده است. روزنامه ی Sunday Midday چاپ هند نیز او را در زمره ی ده شخصیتی که سرنوشت هند را تغییر داده اند (در کنار شخصیتهایی همچون گاندی، نهرو و بودا) قرار داده است.
اوشو در ژانویه 1990 کالبد خاکی خویش را ترک گفت. او در مورد تعالیم خویش می گفت:
((پیام و رسالت من، ترویج آیین و مکتب و فلسفه ی خاصی نیست. پیام من نوعی کیمیا است، راه و روشی است جهت دگرگونی معنوی آدمی)).
اطلاعات جالبی درباره زندگی اشو :
باگوان شری راجنيش
راجنيش چندراموهان در سال 1931 درشهری کوچک به نام کاچوارا در هند مرکزی به دنيا آمد.-باگوان-به معنی شخص ملکوتی و مقدس و -شری- به معنای مرشد است.وی در اواخر حياتش نام خود را به اشو تغيير داد.
مذهب والدين او جينيسم بود.اگرچه اشو در تمام طول عمرش خود را به هيچ دين و فرقه مذهبی وابسته نمی دانست.
او در تاريخ 21 مارس سال1953 در سن21 سالگی به -سامادهی- (رسیدن به روشن بينی که در آن روح انسان با روح هستی يگانه می گردد.)رسید.
راجنيش درجه فوق ليسانس خود را در رشته فلسفه از دانشگاه سوگار اخذ نمود.
او به مدت 9 سال مشغول به تدريس فلسفه در دانشگاه جبال پور بود و به طور هم زمان،به عنوان يک استاد مذهبی فعاليت ميکرد.
او در سال 1966 تدريس را کنار گذاشت و تمام توجهش را به تربيت سانياسینهايش (مريدانش) و همچنين سخنرانی های خود معطوف ساخت.
اوشو يک آپارتمان در شهر بمبئی داشت که معمولاً در آنجا اشخاص و گروه های کوچک را ملاقات می کرد و به عنوان يک استاد روحانی به راهنمايی دوستدارانش می پرداخت.در سالهای نخستين بيشترين سانياسینهای او را اروپاييان و هنديان تشکيل می دادند.
در سال 1974 اشو به سمت شهر پونا در جنوب بمبئی مهاجرت نمود، گروههای مخالف ادعا می کنند که اين تصميم به دليل افزايش مخالفتهای عمومی در بمبئی بر عليه وی اتخاذ شد.
در واقع هدف اشو از اين مهاجرت بنا کردن يک آشرام (محل تدريس) بود تا بتواند محلی بزرگتر و راحتتر که دارای تسهيلات بيشتری جهت تربيت شاگردانش باشد را ايجاد کند.آين آشرام از دو قسمت که در مجاورت هم قرار داشتند و مساحت هر کدام به حدود 24،000 متر مربع می رسید تشکيل شده بود و در يکی از مناطق اعيان نشين پونا به نام پارک کوريگون قرار داشت.
تخمين زده می شود که حدود 50،000 نفر از غربيانی که در جستجوی روشن بينی به کمک يک استاد روحانی بودند از اين محل ديدن کرده اند.
در سال 1979 اشو از هجرتش به عنوان حرکتی جهت حفظ نسل بشر نام برد.
او گفته بود :
اگر ما نتوانيم در 20 سال آينده انسان نوينی خلق کنيم،انسانيت هيچ آينده ای نخواهد داشت.
فقط زمانی می توانيم جلوی خودکشی همگانی را بگيريم که انسان جديدی بيافرينيم؛ او يکسری آموزشهای روحانی تلفيقی را ارائه کرد که ترکيبی بود از هندوئيسم،جينيسم،ذن،بوديسم،تائويسم،مسیحيت،فلسفه يونان قديم ؛
بسیاری از عقايد و رسوم مذهبی و فلسفی،روانشناسی،روشهای جديد درمانی مديتيشن و غيره....
در سال 1980 او توسط يک هندوی بنيادگرا در يکی از سخنرانيهای صبحگاهيش با چاقو هدف حمله قرار گرفت.
به دليل بی کفايتی پليس اين تروريست تبرئه شد.در سال 1981 او با بی ميلی هندوستان را به دليل درمان بيماری و برخورداری از امکانات پزشکی پيشرفته تر ترک کرد و راهی آمريکا شد.
گروهی که همراه او بودند در زمينی به مساحت 26000 کيلومتر مربع در مزرعه -بيگ مادی- در نزديکی آنتولوپ ايالت اريگون که سانياسینهايش به مبلغ 6 ميليون دلار خريداری کرده بودند ساکن شدند.
نام اين مزرعه به راجنيش پورام (عصاره راجنيش) تغيير پيدا کرد.
يک جاده متروک و کوچک به طول 20 مايل از آنتلوپ تبديل به شهرکی پررونق با 3،000 نفر جمعيت شد.
يک باند فرودگاه به طول 4،500 فوت،يک مخزن آب به مساحت 180،000 متر مربع و يک تالار گردهمايی به مساحت 88،000 فوت مربع دائر گرديد.
بسیاری از مردم محلی از ايجاد چنين مرکزی در بين خودشان به دليل تفاوتهای دينی و فرهنگی ناراضی بودند، بازتاب اين نارضايتی به صورت ندادن مجوز احداث ساختمان به طرفداران اشو نمود پيدا کرد.
تعدادی ساختمان بدون کسب مجوز در مزرعه بر پا شد و هنگامی که مقامات رسمی تصميم به جلوگيری از اين ساخت و سازها گرفتنداداره آنها بوسیله افراد نا معلومی به آتش کشيده شد.
زمانی که درخواستهای سانياسینها کراراً از سوی مقامات رد شد تعدادی از آنها به عضويت شورای شهر در آمدند.
نام شهر آنتلوپ به شهر راجنيش تغيير کرد.
اين در حالي است كه متاسفانه به دليل كوتاهي مسئولين فرهنگي كشورمان در امر اطلاع رساني و نيز عدم آگاهي و شناخت صحيح بسياري از مردم ، به دليل ظاهر جذاب اين قبيل محافل ناخواسته در دام اين گروه هاي معنويت گرا اسير مي گردند. لذا بر آن شدم تا جهت اطلاع رساني ، جوانان عزيز را از دام هاي زيبايي که پيش رويشان قرار دارد ، و ايجاد آگاهي هر چند مختصر مطالبي را در چند نوبت تحت عنوان تهاجم خاموش به استحضار دوستان برسانم . اميدوارم مطالب نوشته شده ، مورد توجه و بهره برداري دوستان قرار گيرد
يكي از عرفان هاي نوظهور هندي اوشو ميباشد.
اوشو متولد سال 1931 و متوفي سال 1990 مي باشد . نشریهٔ ساندی تایمز در لندن، او را به عنوان یکی از « هزاران آینده ساز قرن بیستم» و نشریهٔ ساندی میددی تایمز در هندوستان، او را به عنوان یکی از ده موردی که سرنوشت کشور هند را تغییر دادهاند، در کنار گاندی، نهرو و بودا نام بردهاست.وي در سال 1980 با دعوت مريدانش بنام سان ياسين ( به معناي دوستداران عشق ) وارد آمريكا شد و سال 1985 از آنجا اخراج شد . علت اخراج اوشو ( از آمريكا ) بعنوان بزرگترين مرد معنوي جهان ، فساد جنسي و اخلاقي بوده است . وي بت معنوي جهان و بسياري از جوانان داخل كشور مي باشد .
اوشو هفت هزار سخنراني كرده كه سخنانش در هفتصد و پنجاه كتاب گرد آوري شده است . مريدانش سخنانش را نوشته اند ولي اجازه ويرايش به سخنانش را نداده و گفته مطالب را همانطور كه گفته ام بايد به ديگران و نسلهاي بعدي منتقل بشود .از هفتصد و پنجاه كتاب به زبان انگليسي حدود هفتاد كتاب در چند سال اخير به زبان فارسي منتشر شده و يكي از مهمترين آثار اوشو بنام مراقبه هاي اوشو كه اخيرا مجوز چاپ گرفت و منتشر شد.
جملات بسيار زيبايي در باب عشق دارد . حاصل هفتاد كتاب اوشو را در يك جمله مي توان باز گو كرد . عشقي را كه اوشو از آن مي گويد اين است كه عشق همانند درخت است ، درخت دو سر دارد از يك طرف ريشه در زمين دارد و ز سوي ديگر برگها ، تنه و شاخه به سمت آسمان . اوشو مي گويد به ميزاني كه ريشه درخت در زمين فرو رود شاخه هاي آن به سمت آسمان بلند مي شود . نسبت عكس است ميان ارتفاع شاخه و ريشه دواندن ريشه در درون خاك . عشق تعالي است اما عشق از خاك آغاز مي شود اگر عشق در خاك جايي نداشته باشد هرگز به آسمان بلند نمي شود . ( مانند درخت) لذا عشق با قداستي كه شروع مي شود به عشق خاكي مي رسد . عشق خاكي عشق زميني است و عشق زميني كه اوشو بيان مي كند چيزي جز سكس نيست . لذا پايان معنويت اوشو و نهايت و عصاره و خلاصه عرفان و معنويت اوشو عشق است كه هم عشق زميني و خاكي كه در يك در يك كلمه خلاصه مي شود و آن همان علتي بود كه اوشو را از آمريكا اخراج كردند .
يك محقق فرهنگي در كتاب خود اسم عرفان اوشو را عرفان سكس گذاشته يعني هيچ چيز ديگري نيست و احساس مي شود اين همه اقبالي كه در خارج بخصوص در آمريكا و نيز در ايران وجود دارد يكي از علل آن همين مي باشد . عرفان اوشو عرفان بدون شريعت است عرفان بدون آسمان و خدا هست . عرفان زميني و دنيوي است . اوشو بر اين اساس ضد فلسفه است در تعبيري مي گويد: فيلسوفان سگان تاريخ اند و مفصل در اين باره بحث مي كند . ضد تكنولوژي و ضد تمدن بشريت معاصر است . ضد استدلال براي همه چيز حتي براي خدا است . ضد اخلاق گرائي ، ضد فقه است . تشبيهات بسيار مستهجني براي فقها و قانون گذاران بشر دارد . اساسا ضد قانون است . شعار اصلي اوشو اين است يك قانون تنها در دنيا وجود دارد و آن اينكه هيچ قانوني وجود ندارد . شعار اون اين است كه نظم در هرج و مرج است و بايد رسوم و عادات را شكست تا نظم آسماني و نظم خدايي كه فقط از اتحاد دو جنس زن و مرد ايجاد مي شود پديد بيايد. حدود هفتاد جلد از آثار اوشو كه اكنون به زيان فارسي وجود دارد چندين جلد آن بدون شك آموزش عشق زميني و خاكي است . اوشو امروز براي بسياري از جوانان به يك بت معنوي مبدل شده است . اوشو در سال 1985 از آمريكا و نه كشور اسلامي بدليل فساد اخلاقي اخراج شد . براي آنكه آمريكا را متوجه باشيد سه منطقه آمريكا ، اروپا و خاور ميانه را در نظر بگيريد . بارزترين كشور اروپايي ايتاليا و آلمان است . نسبت ايران به ايتاليا و آلمان مانند نسبت ايتاليا و آلمان به آمريكاست. بت معنوي معاصر از چنين كشوري به دليل فساد اخلاقي اخراج ميشود و متاسفانه اين فرد فاسد معلوم الحال صنم بسياري از جوانان ايراني است .
از جمله اقـدامـات طـرفـداران اوشو ، راه انـدازي رسمـي و همـراه با تبليغات گستــرده ي «اوشو پارك» هاست كه جذابيت زيادي براي برخي افراد و نيز گردشگران بازديد كننده از هند برخوردار است و شعبه هايي از آن نيز در ديگر كشورها تاسيس شده است .در اين مكانها ، نوعي زندگي زناشويي و جمعي فارغ از قيود اخلاقي و رسمي ترويج ميشود .كه شباهت هاي زيادي به نظريه هاي زندگي اشتراكي و جمعي در آراي برخي متفكران دارد .
هواداران اين نوع زندگي ، سبك زيستن خود را راهي براي رهايي از قيد و بند هاي اخلاقي و اجتماعي دانسته اند .

